1 شمع آمد و گفت: این چه عذاب است مرا کز آتش و از چشم پرآب است مرا
2 سررشتهٔ من به دست آتش دادند جان در غم و دل در تب و تاب است مرا
اولین نفری باشید که نظر میدهید ✨
1 دوش ناگه آمد و در جان نشست خانه ویران کرد و در پیشان نشست
2 عالمی بر منظر معمور بود او چرا در خانهٔ ویران نشست
1 سهل است اگر کار مرا ساز دهی گاهم بنوازی و گه آواز دهی
2 چون عاشق دل شکسته را دل بردی چه کم شود ازتو گر دلش باز دهی
1 چو نقاب برگشائی مه آن جهان برآید ز فروغ نور رویت ز جهان فغان برآید
2 هم دورهای عالم بگذشت و کس ندانست که رخ چو آفتابت ز چه آسمان برآید
1 ترا در علم معنی راه دادند بدستت پنجهٔ الله دادند
2 ترا از شیر رحمت پروریدند براه چرخ قدرت آوریدند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به
دیدگاهها **