1 آنکه او بر دکان ز بس خوبی همچو خورشید بر سپهر آمد
2 شد فراز تنور چون دل من باد و مه رفت و باد و مهر آمد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 پسر محتاج ای من شده محتاج به تو از پی آنکه همه خلق به تو محتاجست
2 مردمی کن برسان خدمت من چون برسی به بزرگی که کفش بحر عطا امواجست
1 دلم از نیستی چو ترسا نیست تنم از عافیت هراسانیست
2 در دل از تف سینه صاعقه ایست بر تن از آب دیده طوفانیست
1 هیچ کس را غم ولایت نیست کار اسلام را رعایت نیست
2 نیست یک تن درین همه اطراف که درو وهن را سرایت نیست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به