1 تعالوا کلنا ذا الیوم سکری باقداح تخامرنا و تتری
2 سقانا ربنا کاسا دهاقا فشکرا ثم شکرا ثم شکرا
3 تعالوا ان هذا یوم عید تجلی فیه ما ترجون جهرا
4 طوارق زرننا و اللیل ساجی فما ابقین فی التضییق صدرا
5 ز کف هر یکی دریای بخشش نثرن جواهرا جما و وفرا
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 تیغ را گر تو چو خورشید دمی رنده زنی بر سر و سبلت این خنده زنان خنده زنی
2 ژنده پوشیدی و جامه ملکی برکندی پاره پاره دل ما را تو بر آن ژنده زنی
1 آن کس که ترا شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند
2 دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانهٔ تو هر دو جهان را چه کند
1 در هر فلکی مردمکی میبینم هر مردمکش را فلکی میبینم
2 ای احول اگر یکی دو میبینی تو بر عکس تو من دو را یکی میبینم
1 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
2 در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
1 هله هش دار که در شهر دو سه طرارند که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند
2 دو سه رندند که هشیاردل و سرمستند که فلک را به یکی عربده در چرخ آرند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به