سوگند به خالی ز رخت گشته پدید از خالد نقشبندی

خالد نقشبندی

خالد نقشبندی

خالد نقشبندی

سوگند به خالی ز رخت گشته پدید

1 سوگند به خالی ز رخت گشته پدید سوگند به خطی که به گردش بدمید

2 سوگند به آن قامت چون سرو چمن کاندر هوسش عمر به پایان برسید

3 سوگند به آن فتنه که چشمش گویند و آنگاه قسم به آن هلال شب عید

4 سوگند به آن لعل لب و مایه جان هر کس که بدبدش لب حسرت بگزید

5 سوگند به آن طره پرتاب و شکن سوگند به آن غره میمون و سعید

6 خالد ز غمت گشته چنان زار و نزار این بیت نکو صادق حالش گردید

7 تصحیف برادر پدر همدم اوست تا بر رخ تو برادر مادر دید

عکس نوشته