1 بیداد براین تنگدل آخر بس کن ای ظالم ده رنگ دل آخر بس کن
2 از خیره کشیت سنگ بر من بگریست ای خیرهکش سنگدل آخر بس کن
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 به زبان چرب جانا بنواز جان ما را به سلام خشک خوش کن دل ناتوان ما را
2 ز میان برآر دستی مگر از میانجی تو به کران برد زمانه غم بیکران ما را
1 مرد مسافر حدیث خانه کو گوید زان غرضش زن بود که بانوی خانه است
2 بود مرا خانهای نخست و دوم خوب نیست سوم خانه خوب اگرچه یگانه است
1 مرا دانهٔ دل بر آتش فتاده است از آن نعرهٔ من چنین خوش فتاده است
2 به هفت آسمان هشتمین در فزایم ز دود دلی کاسمانوش فتاده است
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به