پس آنگه یکی توسنی تند خواست از ادیب الممالک فراهانی

ادیب الممالک فراهانی

ادیب الممالک فراهانی

ادیب الممالک فراهانی

پس آنگه یکی توسنی تند خواست

1 پس آنگه یکی توسنی تند خواست بر آمد ببالای او گشت راست

2 همی چست راند آن سبک روح را یم قلزم وکشتی نوح را

3 تو گفتی که ماهی است بالای ابر و یا آفتابی به درش هژبر

4 تکاور همی راند در دشت و کوه سواران بگردش گروها گروه

5 محمد بدان پهلوان پیش رو نهاده سر از بهر یاری گرو

6 بخود گفت بانو که امروز روز مرا نیست جز آه و افغان و سوز

7 همی شیر نوشم ز پستان مرگ بخشکد درخت مرا سبز برگ

8 که ای کاش مادر نزادی مرا و یا در کف شیر دادی مرا

9 که در جنگ شیران شدن غرق خون به از دست خرگوش بودن زبون

عکس نوشته