1 نشاندند شاه سنندج به تخت که او جفت بودی به آرزمیدخت
2 بنالید از تنگی تاج خرد همانا سرش را بیاورد درد
3 بزرگانش از گاه برداشتند بزرگانش از گاه برداشتند
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 جهان جوی فرخنده ی ماه چهر بر اورنگ شاهی بیامد چو مهر
2 گران مایه میر خراسان بدی که دل ها همه زو هراسان بدی
1 پس از وی زرکسیس کش پور بود هم از دخت سیروس وخشور بود
2 به گاه مهی اندر آمد دلیر همانا که او بود فرخ زریر
1 نشاندند زاماسب را بر بگاه که او بد برادر به پیروز شاه
2 همی داشت کشور به آیین و داد ازو موبدان شاه و او نیز شاد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به