1 گه در غم پوششی و، گه در غم خورد گویا نشنیدهای که میباید مرد
2 تا چند غم زندگی خویش خوری؟ گاهی غم مرگ نیز میباید خورد!
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 اگر در خواب بینم لنگر آن کوه تمکین را تهی ز آتش کند خواب گرانم سنگ بالین را
2 مصور می نماید خال و خطش خانه زین را مرصع می کند لعل لب او، جام زرین را
1 نتوان به پند کرد نکو بدسرشت را صیقل گری نمیکند آیینه خشت را
2 مال جهان جهنم نقدیست ای فقیر بشناس قدر مفلسی چون بهشت را
1 غیر افغان، برنخیزد نغمهای ز آواز ما جز خراش سینه، ابریشم ندارد ساز ما
2 زنده فکر است دل، تا از سخن لب بسته ایم پیش ما آوازه مرگ دلست آواز ما
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به