1 شها چو حلقه بگوش ستانه تو شدم روا مدار که چون حلقه از برون درم
2 به نیم چشم نهانک چو دزد در جلاد ز دور در رخ دربان شاه می نگرم
3 در این میانه فرو مانده ام که چون اورا بیک اشارت از این گفت و گوی بازخرم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 گر، خاتم مردمی نگین دارد حقا، که ز دست نجم دین دارد
2 رستم جگری که بر در همت رخش فلکی بزیر زین دارد
1 زهی تو روح بخوبی و دیگران همه قالب بساط حسن تو بوسد چو بر گشاد بقا، لب
2 رد ای نور سیه کرد ماه سبز عمامه چو پیش عارض خورشید درکشی تتق شب
1 ماهی ز آستین معالی در او فتاد سر وی ز بوستان معانی بر او فتاد
2 شهباز شیر گیر اجل پی بریده شد یکران تیز کام هنر در سر او فتاد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به