1 ای شمی دین جمال تو اصل سعادتست درگاه فرخ تو سپهر سیادتست
2 هم عفو احتمال ترا رسم سیرتست دور سپهر هست چنان کت ارادتست
3 من عاجزم ز گفتن مدحت ، که مدح تو از هر چه از ضمیر من آید زیادتست
4 بوسند اهل شرع جناب ترا ، از آنک بوسیدن جناب تو عین عبادتست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ز دور جنبش این چرخ سیمگون سیما چو سیم و زر شده گیر: اشک ما و چهره ما
2 شود چو سیم و زر اشک این و چهرة آن که هست شعبدهٔ چرخ سیمگون سیما
1 جهان سرای غرورست، نی سرای سرور طمع مدار سرور اندرین سرای غرور
2 بعاقبت بحسام هوان شود مجروح دلی که او بحطام جهان شود مسرور
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به