1 شهریارا، چو ادب یافت ز عدل توجهان کرد کاری که نه نیکوست نگردد هرگز
2 چرخ دربان تو گشته است و جهان دارد عزم که از این قاعده تا اوست نگردد هرگز
3 گر مرا دوست ندارد چو من او را چه عجب چرخ با اهل هنر دوست نگردد هرگز
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ماهی ز آستین معالی در او فتاد سر وی ز بوستان معانی بر او فتاد
2 شهباز شیر گیر اجل پی بریده شد یکران تیز کام هنر در سر او فتاد
1 زهی تو روح بخوبی و دیگران همه قالب بساط حسن تو بوسد چو بر گشاد بقا، لب
2 رد ای نور سیه کرد ماه سبز عمامه چو پیش عارض خورشید درکشی تتق شب
1 گر، خاتم مردمی نگین دارد حقا، که ز دست نجم دین دارد
2 رستم جگری که بر در همت رخش فلکی بزیر زین دارد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به