1 شاها سموم فاقه نهالی من بسوخت آبیم ده ز لطف که پروردهٔ توام
2 گر عالمم خراب کند غصه کی بود چون ز آب و خاک نطق برآوردهٔ توام
3 در دست چرخ ناکس چون من بسی است لیک زان است غبن من که به کس کردهٔ توام
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 گر، خاتم مردمی نگین دارد حقا، که ز دست نجم دین دارد
2 رستم جگری که بر در همت رخش فلکی بزیر زین دارد
1 ماهی ز آستین معالی در او فتاد سر وی ز بوستان معانی بر او فتاد
2 شهباز شیر گیر اجل پی بریده شد یکران تیز کام هنر در سر او فتاد
1 زهی تو روح بخوبی و دیگران همه قالب بساط حسن تو بوسد چو بر گشاد بقا، لب
2 رد ای نور سیه کرد ماه سبز عمامه چو پیش عارض خورشید درکشی تتق شب
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به