1 ریت حق ببر معتزلی دیدنی نیست، ببین انکارش
2 معتقد گردد از اثبات دلیل نفی لاتدرکه الابصارش
3 گوید از دیدن حق محرومند مشتی آب و گل روزی خوارش
4 خوش جوابی است که خاقانی داد از پی رد شدن گفتارش
5 گفت من طاعت آن کس نکنم که نبینم پس از آن دیدارش
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 آن کز می خواجگی است سرمست بر وی نزنند عاقلان دست
2 بیآنکه کسی فکند او را از پایهٔ خود فرو فتد پست
1 دولت عشق تو آمد عالم جان تازه کرد عقل، کافر بود آن رخ دید و ایمان تازه کرد
2 داغ دلها را به سحر آن جزع جادو تاب داد باغ جانها را به شرط آن لعل رخشان تازه کرد
1 هر زمانی بر دلم باری رسد وز جهان بر جانم آزاری رسد
2 چشم اگر بر گلستانی افکنم از ره گوشم به دل خاری رسد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به