1 پرسی از من که مست یا هشیاری آری مستم باده پرستم آری
2 عمریست که مست و محو و حیران توام من روی ترا سیر ندیدم باری
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 بیک پیمانه ام دیوانه کردند ازین افیون که در پیمانه کردند
2 ثبات و صبر گنج بی زوالند که منزل در دل ویرانه کردند
1 چرخ دو تا گشته و یکتاست عشق یک اثرست و همه اشیاست عشق
2 برگ گل گلبن توحید روح بار درخت دل داناست عشق
1 سحر ز هاتف غیبم بگوش هوش رسید که آفتاب حقیقت ز پرده گشت پدید
2 ز پشت پرده غیب آفتاب طلعت دوست دمید و پرده پندار نه سپهر درید
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به