1 یا خیالت را بگو تا رو بگرداند ز من چون به بستر آرزوی خواب باشد بی توام
2 یا بیاسایم دمی با وی، فرو میرد مگر آتش افروخته در استخوان پهلوم
3 من بدانسانم ز هجر تو که دانستی، ولی بازگشتی هست مر وصل ترا ای مه روم؟
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای خون فشرده در دل یاقوتت از رقم تیر فلک چو قوس ز رشک شده است خم
2 این بارهاست کز پی یک نامه سیاه آدم روانه گشت، نه لا بود و نه نعم
1 ندارد هیچ کس یاری چو یار من همایون فر خجسته طلعت و فرخ رخ و ماه و سعید اختر
2 صنوبر قامتی،آهو شکاری، کبک رفتاری سمن بوئی، قمر روئی، ملک خویی، پری پیکر
1 این بارگاه کیست که از عرش برتر است وز نور گنبدش همه عالم منور است
2 وز شرم شمسهای زرش کعبتین شمس در تخته نرد چرخ چهارم به ششدر است
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به