1 روزی به سرش نبشته بودند کاین دولت و منصب آن نیرزد
2 سی ساله توانگری و فرمان یک روزه هلاک جان نیرزد
3 دیدی که چه کرد عیش و چون مرد آن عاقبت آن فلان نیرزد
4 صد دور بقا چنانکه دید مردن به زه کمان نیرزد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 مجنون عشق را دگر امروز حالت است کاسلام دین لیلی و دیگر ضلالت است
2 فرهاد را از آن چه که شیرین ترش کند این را شکیب نیست گر آن را ملالت است
1 ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست با ما مگو به جز سخن دل نشان دوست
2 حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود یا از دهان آن که شنید از دهان دوست
1 پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را الله الله تو فراموش مکن صحبت ما را
2 قیمت عشق نداند قدم صدق ندارد سستعهدی که تحمل نکند بار جفا را
1 عشقبازی نه من آخر به جهان آوردم یا گناهیست که اول من مسکین کردم
2 تو که از صورت حال دل ما بیخبری غم دل با تو نگویم که ندانی دردم
1 بگذشت و چه گویم که چه بر من بگذشت سیلاب محبتم ز دامن بگذشت
2 دستی به دلم فرو کن ای یار عزیز تا تیر ببینی که ز جوشن بگذشت
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به