🌟 نیت کن و فال حافظ بگیر 🌟
ظهیر فاریابی

ظهیر فاریابی

ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی

در این هوس که من افتاده از ظهیر فاریابی قصیده 79

قصیده 79 ام از 306 قصاید

در این هوس که من افتاده ام به نادانی

🌙 حالت شب
شماره بیت
اندازه متن
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • 13
  • 14
  • 15
  • 16
  • 17
  • 18
  • 19
  • 20
  • 21
  • 22
  • 23
  • 24
  • 25
  • 26
  • 27
  • 28
  • 29

1 در این هوس که من افتاده ام به نادانی مرا به جان خطر است از غم تو تا دانی

2 مزاج دل به تأمل بدیدم اینک زود کند چو زلف تو سر در سر پریشانی

3 قیاس دیده گرفتم ز دور و نزدیک ست که بر سر آوردش موجهای طوفانی

4 تو مرد آن نه که روزی -نعوذبالله-اگر کسی ز پای درآید سری بجنبانی

5 چنین که اسب جفا را تو برکشیدی تنگ به وقت حمله گردون عنان نگردانی

6 کم اوفتد چو تو چابک سوار در ره عشق که هرچه می رودت چون زمانه می رانی

7 چو بلبلان ضمیرم نوای عشق زنند ز لوح چهره من حرف حرف بر خوانی

8 بدین صفت که تو دانی زبان مرغان را عجب که می نکنی دعوی سلیمانی

9 به خشم گفتی زودت ز دست برگیرم چگویمت که به دستت درست و بتوانی

10 کمینه دست نشان تو در جهان فتنه ست بمانده بر سر پا تا کجاش بنشانی

11 مباش غره بدان زلف کافرت که قوی ست به عهد شاه جهان بازوی مسلمانی

12 سر ملوک جهان تاج بخش روی زمین که ختم گشت بر او تا ابد جهانبانی

13 شهنشهی که ببیند درون پرده غیب ضمیر روشن او رازهای پنهانی

14 گذشت گوشه چتر جلالش از عیوق فرو نیامده هرگز سرش به سلطانی

15 ایا شهی که به هر لحظه روشنان فلک نهند پیش تو بر خاک تیره پیشانی

16 تویی که دامن همت به عرض گاه هنر به روی جمله ملوک جهان برافشانی

17 تو را به حجت دیگر چه حاجت اندر ملک؟ که در جبین تو پیداست فَرِّ یزدانی

18 به قدر،عمده ترتیب هفت افلاکی به عدل،زبده ترکیب چار ارکانی

19 در آن مقام که آیند خسروان در عقد تو باشی اول اگر چه نباشدت ثانی

20 اگر به کلی ملک جهان درآری سر نبایدت مدد از هیچ انسی و جانی

21 اشارتی به سر تازیانه بس باشد نگویمت که به سویی عنان بپیچانی

22 ز کیمیای بقا آفریده اند تو را به التفات تو ارزد زمانه فانی؟!

23 جهان و هرچه در او هست آن محل دارد که تو ضمیر مبارک بدان برنجانی؟!

24 مثال ذات تو اندر جهان کون و فساد همان حکایت گنج است و کنج ویرانی

25 هر آن صفت که فلک را نظر بدو نرسد چو بنگری به حقیقت هزار چندانی

26 به تندیی که کند خصم تو چه پندارد که بازگردد ازو بأس تو به آسانی

27 درخت اگرچه برش تر بود بدان نرسد که ارِّه دست بدارد ز تیز دندانی

28 تو را به رغم عدو عمر باد چندانی که روزگار نماند تو همچنان مانی

29 گشاده دست مراد تو در جهان تا،گاه به لطف بدهی و،گاهی به عنف بستانی

ظهیر فاریابی از شاعران بزرگ قرن 6 هجری می باشد و سبک شعری ایشان عراقی است.
اثر در این هوس که من افتاده ام به نادانی قصیده 79 ام از 306 قصاید ظهیر فاریابی می باشد
شعر قالب : قصیده سبک : عراقی
عکس نوشته
کامنت
سوالات متداول درباره شعر در این هوس که من افتاده ام به نادانی

شاعر شعر در این هوس که من افتاده ام به نادانی چه کسی است ؟

شاعر شعر در این هوس که من افتاده ام به نادانی ظهیر فاریابی می باشد.

شعر در این هوس که من افتاده ام به نادانی در چه دوره‌ای سروده شده است؟

این شعر در قرن 6 سروده شده است.

قالب شعر در این هوس که من افتاده ام به نادانی چیست ؟

قالب شعر در این هوس که من افتاده ام به نادانی قصیده است

سبک شعر در این هوس که من افتاده ام به نادانی چیست ؟

سبک شعر در این هوس که من افتاده ام به نادانی سبک عراقی است

مضمون اصلی شعر در این هوس که من افتاده ام به نادانی چیست؟

این شعر در دسته‌بندی پندآموز, شعر فارسی, شعر کوتاه, عارفانه, عاشقانه, غمگین, مرگ, می‌نوشی قرار دارد و مضمون اصلی آن پندآموز, شعر فارسی, شعر کوتاه, عارفانه, عاشقانه, غمگین, مرگ, می‌نوشی است.
ظهیر فاریابی

در این هوس که من افتاده از ظهیر فاریابی قصیده 79

قصیده 79 ام از 306 قصاید
بنر