1 ای بشر! مظهر ظرافت شو نه ز سر تا به پا، قباحت باش
2 مرضی، مانع شرافت توست در پی رفع این نقاهت باش
3 وین تعدی است بر حقوق بشر از پی دفع این جراحت باش
4 عید خون گیر، پنج روز از سال سیصد و شصت روز، راحت باش
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 مگو که غنچه چرا چاکچاک و دل خون است؟ که این نمایشی از زخم قلب مجنون است!
2 نمونه دل آزادگان بود: گل سرخ چو این «کلیشه » اوراق سرخ دل خون است
1 به مانند چنین روزی، به پیشینعهد در ایران به نام پاک شَت زرتشت، سبزه در چمنزاران
2 مقدس بوده است و مرزبان، در مرز با یاران نشستندی و خواندندی، ثنای هرمزآثاران
1 عامیان شعر تو با شکر، برابر میکنند عارفان زین وهم باطل، خاک بر سر میکنند
2 کارگاه قند نبود، آن دهان کآید برون هر سخن، تشبیه آن بر قند و شکر میکنند
1 آتشین طبع تو عشقی که روانست چو آب رخ دوشیزه فکر از چه فکنده است نقاب
2 در حجاب است سخن گر چه بود ضد حجاب بس خرابی ز حجاب است که ناید به حساب
1 جهان را دائما این رسم و این آیین نمیماند اگر چندی چنین ماندست، بیش از این نمیماند
2 به چندین سال عمر، این نکته را هر سال سنجیدی که آن اوضاع دی، در فصل فروردین نمیماند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به