1 نوروز شد و جهان برآورد نفس حاصل زبهار عمر ما را غم و بس
2 از قافلهٔ بهار نامد آواز تا لاله به باغ سر نگون ساخت جرس
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 تا چند کشم غصهٔ هر ناکس را وز خست خود خاک شوم هر کس را
2 کارم به دعا چو برنمیآید راست دادم سه طلاق این فلک اطلس را
1 در دیده به جای خواب آب است مرا زیرا که به دیدنت شتاب است مرا
2 گویند بخواب تا به خوابش بینی ای بیخبران چه جای خواب است مرا
1 آنشب که مر از وصلت ای مه رنگست بالای شبم کوته و پهنا تنگست
2 و آنشب که ترا با من مسکین جنگست شب کور و خروس گنک و پروین لنگست
1 ای دلبر ما مباش بی دل بر ما یک دلبر ما به که دو صد دل بر ما
2 نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما یا دل بر ما فرست یا دلبر ما
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به