1 نه در اندیشهٔ من کار زار کفر و ایمانی نه در جان غم اندوزم هوای باغ رضوانی
2 اگر کاوی درونم را خیال خویش را یابی پریشان جلوه ئی چون ماهتاب اندر بیابانی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 از حقیقت باز بگشایم دری با تو می گویم حدیث دیگری
2 گفت با الماس در معدن ، زغال ای امین جلوه های لازوال
1 نه من بر مرکب ختلی سوارم نه از وابستگان شهریارم
2 مرا ای همنشین دولت همین بس چوکاوم سینه را لعلی بر آرم
1 مرا روزی گل افسرده ئی گفت نمود ما چو پرواز شرار است
2 دلم بر محنت نقش آفرین سوخت که نقش کلک او ناپایدار است
1 مثل آئینه مشو محو جمال دگران از دل و دیده فرو شوی خیال دگران
2 آتش از ناله مرغان حرم گیر و بسوز آشیانی که نهادی به نهال دگران
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به