1 نادر بهوای افسر هند ز آمویه فشانده گرد تا سند
2 در کوه سپند کوفته فش گرشاسب سپندسان بر آتش
3 نغنود بخواب چشم مستش ناسود درون حق پرستش
4 در راه وفا و حق پرستی پرداخت بکارها دو دستی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 چو بانوی شب از آن زلفکان پر خم و تاب بسود غالیه بر مشک و سیم بر سیماب
2 نجوم ثابته دیدم درون خیمه شب بسان بیضه زرین بزیر پر غراب
1 حکایتی ز ملوک سلف شنیدستم که همچو من بشگفتی رود هر آنکه شنود
2 هزار و پانصد و هفتاد و چار میلادی که سال نهصد و هشتاد و دو ز هجرت بود
1 تا زبر خاکی ایدرخت برومند مگسل ازین آب و خاک رشته پیوند
2 مادر تست این وطن که در طلبش خصم نار تطاول بخاندان تو افکند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به