1 استاد محمد آنکه دلاک بود همچون دم تیغ خویش ناپاک بود
2 مقراض اجل تسمه عمرش ببرد وزنشتر من زخم دلش چاک بود
3 باید نگریست تیغ همچون نیشش تا اجر دهم ز طبع خیراندیشش
4 گر کند شود کند نهم بر پایش ور تیز بود تیز دهم بر ریشش
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 کان التوانی انکح العجز بنته و ساق الیه حین زوجهامهرا
2 فراشا و طیئا قال له اتکی فانکما لابد ان تلد الفقرا
1 گفتم تو کیستی کاین احسان به من نمودی گفتا به ذات پاکم حق باصر است و اعرف
2 گفتم تو پیر عشقی ای شیخ پاکدامن گفتا تو طفل راهی ای کودک مزلف
1 دانا کبود بنزد مردم هشیار آنکه به بیهوده هیچ می نکند کار
2 دانا آن شد که پخته سازد و نیکو خامی گفتار خویش و زشتی کردار
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به