1 عشق کو تا ز ره کعبه ره دل گیرم چون برهمن به در پتکده منزل گیرم
2 همچو گردم ز پی قافله افتاد خیزان کو نسیمی که روم دامن محمل گیرم
3 موجم و در نظرم ساحل و گرداب یکیست نیستم خس که ز دریا ره ساحل گیرم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 چو نمیکنی نگاهی به ستم مران خدا را نکنی اگر نوازش مشکن دل گدا را
2 همه حیرتم که هرگز چو نبوده آشنایی به جهان که گفته چند این سخنان آشنا را
1 شب دل ناشکر من آرام با خنجر نداشت سینه صد پیکان چشید و دست از افغان برنداشت
2 تهمتی بود این که گفتم آتش دل مرده است کز دلم برخاست آه و رنگ خاکستر نداشت
1 ای دل می امید دگر بر تو حرام است کمحوصلهای خون جگر بر تو حرام است
2 نه رنگ وفاداری و نه بوی محبت در پرده شو ای گل که نظر بر تو حرام است
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به