1 عشق آمد و گرد فتنه بر جایم ریخت عقلم شد و صبررفت و دانش بگریخت
2 این واقعه هیچ دوست دستم نگرفت جز دیده که هر چه داشت درپایم ریخت
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 بیچاره کسی کو به غم خوش پسران زیست کز دیده و دل در پی ایشان نگران زیست
2 گر یافت کسی از لب بی خط اثر ذوق تا زیست در اندیشه ساده شکران زیست
1 ای ترا در دیده من جای خواب دیده بی خوابم از تو جای آب
2 شب چو خوابم نیست بهر دیدنت چند سازم خویش را عمدا به خواب
1 باشد آن روزی که بینم غمگسار خویش را شادمان یابم دل امیدوار خویش را
2 شد دو چشمم ز انتظارش چار در راه امید چار جانب وقف کردم هر چهار خویش را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به