1 ترک چشمش که قصد جان دارد زمژه تیغ بر میان دارد
2 می توان یافت کاین تغافل را بمن از بهر امتحان دارد
3 قسمت عاشقان فراغت نیست بلبل از خار آشیان دارد
4 پیش روشندلالن خموش نشین نفس آیینه را زیان دارد
5 نکند شکوه ای طبیب از غیر شکوه از بخت سرگران دارد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 آنان که در طلب به پی دل نمی رسند صد سال اگر روند بمنزل نمی رسند
2 این ظلم دیگرست که صیاد پیشگان یکبار بر جراحت بسمل نمی رسند
1 ما را که با تو غیر وفا در میانه نیست بی جرم می کشی تو و هیچت بهانه نیست
2 از دل کدام شب که مرا خون روانه نیست باشم شهید عشق وجزاینم نشانه نیست
1 زصید من چه شود گر عنان بگردانی عنان ز صید من ناتوانی بگردانی
2 زگلبنی که برو بلبل آشیان بستی گلش چو ریخت مباد آشیان بگردانی
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به