1 جان جاهل به مرغکی ماند که گرفتار در قفس باشد
2 حاصل عمر آنچنان مرغی شک ندارم که یک نفس باشد
3 روشن از آفتاب خواهد بود هر که چون ماه مقتبس باشد
4 این چنین روح پاک قدسی من حیف باشد که در قفس باشد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 قدمی نه در آ در این دریا عین ما جو به عین ما از ما
2 هر که با ما نشست از ما شد بلکه گر قطره بود شد دریا
1 بحر در جوش است و رو دارد به ما گوهر دریا همی بارد به ما
2 گنج اسما حضرت سلطان عشق یک به یک مجموع بشمارد به ما
1 صد دوا بادا فدای درد بی درمان ما دُرد دردش نوش کن گر می بری فرمان ما
2 ما حیات جاودانی یافتیم از عشق او همدم زنده دلان شو تا بدانی جان ما
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به