1 جان جاهل به مرغکی ماند که گرفتار در قفس باشد
2 حاصل عمر آنچنان مرغی شک ندارم که یک نفس باشد
3 روشن از آفتاب خواهد بود هر که چون ماه مقتبس باشد
4 این چنین روح پاک قدسی من حیف باشد که در قفس باشد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 از ازل تا ابد خواند مرا یار من محروم کی ماند مرا
2 من به غیر او نکردم التفات حضرت او نیک می داند مرا
1 فلولاه و لولانا لما کان الذی کانا اگر نه ما و او بودی نبودی این و آن جانا
2 و اما عینه فاعلم اذا ما قلت انسانا یکی عین است و دو نامش یکی موج و یکی دریا
1 دردمندانیم و مانده بی دوا همدم و همدرد ما هم درد ما
2 غرق در دریای بی پایان شدیم غیر ما دیگر نباشد آشنا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به