1 بر کرده خویشتن چو بگمارم چشم بر هم زدن از ترس نمی یارم چشم
2 ای دیده شوخ بین که من چندین سال بد کردم و نیکی از تو میدارم چشم !
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دلم بسلسله زلف یار در بندست اگر قبول کنی حال من ترا پندست
2 زبند مهرش چون پای دل شود آزاد مرا که باسر زلفش هزار پیوندست
1 تو آن شاهی که سلطانت غلامست زشاهان جز ترا خدمت حرامست
2 تو داری ملک وبر سلطان خراجست توداری حسن وز خورشید نامست
1 من می روم و دلم بر تست جان نیز ملازم در تست
2 گرچه نبود دلت بر من ای دلبر من دلم بر تست
1 هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد
2 وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به