1 بیمهری آن بهانهجو میدانم بی درد و ستم عادت او میدانم
2 جز جور و جفا عادت آن بدخو نی من شیوهٔ یار خود نکو میدانم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 آنشب که مر از وصلت ای مه رنگست بالای شبم کوته و پهنا تنگست
2 و آنشب که ترا با من مسکین جنگست شب کور و خروس گنک و پروین لنگست
1 تا چند کشم غصهٔ هر ناکس را وز خست خود خاک شوم هر کس را
2 کارم به دعا چو برنمیآید راست دادم سه طلاق این فلک اطلس را
1 در دیده به جای خواب آب است مرا زیرا که به دیدنت شتاب است مرا
2 گویند بخواب تا به خوابش بینی ای بیخبران چه جای خواب است مرا
1 ای دلبر ما مباش بی دل بر ما یک دلبر ما به که دو صد دل بر ما
2 نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما یا دل بر ما فرست یا دلبر ما
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به