1 نیست مانی ابر پس چون باغ ازو ارتنگ شد نیست آزر باد پس چون باغ ازو شد پرنگار
2 چون درخت گل که هر چند ابر نوروزش همی بیشتر شوید مر او را بیشتر گردد نگار
3 پیش ازین از گل گلاب آمد همی و اکنون نگر کز گلاب آید همی گل ، نادرست این روزگار
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 چهار پایی کش پیکر از هنر هموار نگار گر ننگارد چو او بخامه نگار
2 جهنده ای که همی برق ازو برد جستن رونده ای که همی باد ازو برد رفتار
1 تا در دو جهان قضای معبود بود تا خلق جهان و چرخ موجود بود
2 گر ملک بود بدست محمود بود ور سعد بود بدست مسعود بود
1 گفتم چشمم ز بس کزو خون آید از لاله برنگ و سرخی افزون آید
2 گفت آنهمه خون نبد که بیرون آمد ؟ کز رنگ رخم اشک تو گلگون آید
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به