1 گفتم چشمم ز بس کزو خون آید از لاله برنگ و سرخی افزون آید
2 گفت آنهمه خون نبد که بیرون آمد ؟ کز رنگ رخم اشک تو گلگون آید
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 آفاق بپای آه ما فرسنگیست وز آتش ما سپهر دود آهنگیست
2 در پای امید ماست هر جا خاریست بر شیشۀ عمر ماست هرجا سنگیست
1 چیست آن آبی چو آتش و آهنی چون پرنیان بیروان تن پیکری پاکیزه چون بی تن روان
2 گر بجنبانیش آبست ، ار بلرزانی درخش ور بیندازیش تیرست ، ار بدو یازی کمان
1 بایسته یمین دول آن قاعدۀ ملک شایسته امین ملل آن خسرو دنیا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به