1 ای شمع! تُرا نیست ز سوز آگاهی زیرا که ز سوختن بسی میکاهی
2 مینالم من ز شادی سوز مدام پس عشق درآموز اگر میخواهی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 جوابش داد آن دم پیر رهبر که گر تو میندانی خود بر این در
2 چرا در لعنت ما باز ماندی از آن اینجایگه بی راز ماندی
1 هر دلی کز عشق تو آگاه نیست گو برو کو مرد این درگاه نیست
2 هر که را خوش نیست با اندوه تو جان او از ذوق عشق آگاه نیست
1 ترا در علم معنی راه دادند بدستت پنجهٔ الله دادند
2 ترا از شیر رحمت پروریدند براه چرخ قدرت آوریدند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به