1 آن جان من و روان مردم خون کرد روان ز جان مردم
2 چشم سیهش ز عین مستی شد فتنه خاندان مردم
3 ذکر لب لعل شکرینش شیرین شده بر زبان مردم
4 پیوسته خیال خال خطش در دیده خون فشان مردم
5 ای شاهدی ار تو چشم داری در دیده بجو نشان مردم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دلبرا در کشتن ما خود بگویی سود چیست ور نخواهی کشتن از جور و ستم مقصود چیست
2 کس نمیپرسد ز احوال درون درد من هم نمیپرسد یکی کین آه درد آلود چیست
1 مرا گر هجر دل بر آتش است و دیده دریا هم کجا دل می کشد با باغ و با گل گشت و صحرا هم
2 سگانت را به روزعرض هر یک را نهی کامی چه شد گر یاد آری در میان مردم از ما هم
1 هر لحظه بر دلم ز تو گر صد بلا رسد از هر بلا به درد دلم صد دوا رسد
2 هر صبح مژده میرسدم با صبا ز یار خوش وقت آن سحر که خودش با صبا رسد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به