1 امشب از پرتو روی تو گلستان اینجاست آرزو با سمنت دست و گریبان اینجاست
2 هرکه پابسته آن زلف چو زنجیرم دید گفت سرحلقه زنار پرستان اینجاست
3 دل طلبکار لبش بود که ناگه خالش خضر ره شد که لب چشمه حیوان اینجاست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 جنون نمی کند از خویشتن جدا ما را چه احتیاج به یاران آشنا ما را
2 اگر چه ساده خیالیم ساده لوح نه ایم کدام وعده چه دل دیده ای کجا ما را
1 رخصت کشتنم بده نرگس کم نگاه را یا مکن آشنای دل گرمی گاه گاه را
2 می کنم اضطراب را پیش تو پاسبان دل تا نبرد ز دیده ام چاشنی نگاه را
1 دلم آیینه گر شرمندگی را وجودم داغ دارد بندگی را
2 خجل دارد دل کم فرصت من فروزان اختر فرخندگی را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به