1 داستانه ظالمی چون خوانداز دفتر کسی مردوزن بنگر که بر جانش چه نفرینها کنند
2 پس تو امروز آن مکن کو کرددی از ظلمها ورنه آن نفرین همه بر جان تو فردا کنند
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 خیرمقدم، زکجا پرسمت ای باد شمال ؟ کش خرامیدی، چونیّ و چه داری احوال؟
2 ناتوان شکل همی بینم و گرد آلودت دم برافتاده و سست از اثر استعجال
1 هر که چون روی تو رویی دارد سر بسر راحت دنیی دارد
2 هر که دارد دهن و زلف و خطت کوثر و سدره و طوبی دارد
1 زهی در حسرت آن چشم مخمور فتاده نرگس سرمست رنجور
2 سخن در لعل تو عقلست در جان قدح در دست تو نور علی نور
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به