1 رفت آن کهم برِ تو آبی بود یا سلام مرا جوابی بود
2 از سر ناز و از سرِ کَشّی هر نفس با منت عتایی بود
3 در کف من ز دست ساقی وصل هر زمان ساغر شرابی بود
4 وعدههای خوشم همی دادی آن همه وعدهها سرابی بود
5 روزگار وصال جمله گذشت گویی آن روزگار خوابی بود
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 جهان سرای غرورست، نی سرای سرور طمع مدار سرور اندرین سرای غرور
2 بعاقبت بحسام هوان شود مجروح دلی که او بحطام جهان شود مسرور
1 همه کار گیتی بود برقرار چو با دین و دانش بود شهریار
2 بعدلست هر سلطنت را ثبات بعلمست هر مملکت را مدار
1 ز دور جنبش این چرخ سیمگون سیما چو سیم و زر شده گیر: اشک ما و چهره ما
2 شود چو سیم و زر اشک این و چهرة آن که هست شعبدهٔ چرخ سیمگون سیما
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به