1 ای صبح ز فیض نفست عرش جناب وی خرقه رحمت ز تو پوشیده سحاب
2 ای مرشد ارباب طریق از همه باب ما را چو اجابت به دعایی دریاب
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 کجا در غربتم یک همدم دیرین شود پیدا؟ به جز شمعم که گاهی بر سر بالین شود پیدا
2 به گوش منصفان کافی بود صاحب طبیعت را اگر در صد غزل یک مصرع رنگین شود پیدا
1 سیری نپذیرد از هوس نفس دلیر عشق است به طعمهای رضامند چو شیر
2 افتد هوس از کار و تسلی نشود طفل از بازی مانده توان یافت، نه سیر
1 چند باشد دل ز وصل دلربایی بینصیب چند باشد گوشم از آواز پایی بینصیب
2 رخ مپوش از من گهِ نظّاره این عیب است عیب کز سر خوان کریم آید گدایی بینصیب
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به