1 در ماتمت ایملک، مُلک خون بگریست وز سوز تو در افق فلک خون بگریست
2 تا خاکنشین شدی تو ای گنج کمال زینغصه سماکبر سمک خون بگریست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 یاد باد آن عهد کم بندی به پای اندر نبود جز می اندر دست و غیر از عشقم اندر سر نبود
2 خوبتر از من جوانی خوش کلام و خوشخرام در میان شاعران شرق، سرتاسر نبود
1 بهار آمد و رفت ماه سپند نگارا درافکن بر آذر سپند
2 به نوروز هر هفت شد روی باغ بدین روی هر هفت امشاسفند
1 دل من خواهی ای ترک و ندانی که خطاست از چو من عاشق دلباخته جان باید خواست
2 دل من خواهی و پاداش مرا بوسه دهی هرکه زینسان دل من خواهد بدهم که رواست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به