1 سزد که بگسلم از یار سیم دندان طمع سزد که او نکند طمع ِ پیردندان کَرو
2 سزد که پروین بارد دو چشم من شب و روز کنون کزین دو شب من شعاع برزد پَرو
3 غریب نایدَش از من غریو گر شب و روز به ناله رعد ِ غریوانم و به صورت غَرو
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 از گواز و تَش و انگشته و بهمان و فلان تا تبرزین و دبوسی و رکاب و کمری
1 بگشای چشم و ، ژرف نگه کن به شنبلید تابان به سان گوهر ، اندر میان خوید
2 بر سان عاشقی که ز شرم رخان خویش دیبای سبز را به رخ خویش بر کشید
1 ای دریغا که مورد زار مرا ناگهان باز خورد برف ِ وغیش
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به