1 ای آنکه بدرگاه غمت رو کردم خونها به دل رقیب بدگو کردم
2 بازوبندی که داده بودی ز وفا چون رقعه مهر حرز بازو کردم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 چو مرد بست بفرمان کردگار کمر هرآنچه خواهد او را عطا کند داور
2 بمال و بخت و جوانی و زور غره مشو که ناتوانی در پنجه قضا و قدر
1 زاد فی الطنبور اخری نغمه یعنی ز نو مردم تبریز لحنی ساختند اندر رباب
2 چند تن اهریمن آسا در لباس مردمان کادمی صورت بدند اما بسیرت چون دواب
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به