1 ای آنکه به هجران تو از جان سیرم وز دوری رویت از جهان دلگیرم
2 از غیر تو دست بنده دستم بربست وز مهر تو خلخال بپا زنجیرم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 زاد فی الطنبور اخری نغمه یعنی ز نو مردم تبریز لحنی ساختند اندر رباب
2 چند تن اهریمن آسا در لباس مردمان کادمی صورت بدند اما بسیرت چون دواب
1 حکایتی ز ملوک سلف شنیدستم که همچو من بشگفتی رود هر آنکه شنود
2 هزار و پانصد و هفتاد و چار میلادی که سال نهصد و هشتاد و دو ز هجرت بود
1 چو مرد بست بفرمان کردگار کمر هرآنچه خواهد او را عطا کند داور
2 بمال و بخت و جوانی و زور غره مشو که ناتوانی در پنجه قضا و قدر
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به