1 چه سرخوشم که ندانم دل و کباب از هم چه بیخودم که ندانم گل و شراب از هم
2 بهار جلوه شوخ که گشته عالمگیر بتان کرشمه نمایند انتخاب از هم
3 به دامن مژه دستی زدم چه دانستم که تیغ او نکند فرق خون و آب از هم
4 شمیم برگ گل و گوشه نقاب از من فروغ آینه ماه و آفتاب از هم
5 سواد شوخی طفلان نمی شود روشن به رنگ گل بربایند اگر کتاب از هم
6 چو آب می گذرند اهل دل ز یکدیگر نه همچو کینه پرستان به آب و تاب از هم
7 اسیر دلکده بی تکلفی از تو رسوم ساختگیهای شیخ و شاب از هم
دیدگاهها **