1 ای دلارام یار کشتی گیر سینه تو ز سنگ آکنده ست
2 هر تنی کش برت زده ست آسیب همچو مارش ز هم پراکنده ست
3 که تواندت بر زمین افکند ماه را بر زمین که افکنده ست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 چون نای بینوایم ازین نای بینوا شادی ندید هیچ کس از نای بینوا
2 با کوه گویم آنچه ازو پر شود دلم زیرا جواب گفته من نیست جز صدا
1 مرا ازین تن رنجور و دیده بی خواب جهان چو پر غرابست و دل چو پر ذباب
2 ز بهر تیرگی شب مرا رفیق چراغ ز بهر روشنی دل مرا ندیم کتاب
1 لوا و عهد خطاب خلیفه بغداد خدای عزوجل بر ملک خجسته کناد
2 ابوالملوک ملک ارسلان بن مسعود که تخت و ملک و فلک مثل او ندارد یاد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به