1 خاطر از زلف تو امروز، پریشان کردم دیده از فرقت رخسار تو گریان کردم
2 شکرلله که به یمن شرف دولت عشق خویش را مالک صد ملک سلیمان کردم
3 تا مرا سلطنت فقر، به پوشید لباس من تن خود، به تمنای تو عریان کردم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 یار برفت و دور از او، صبر و قرار شد زکف سیل سرشک از پیش، گشت روان به هر طرف
2 تا شده از نظر نهان، نقطه ی خال دلکشش دایره سان به دور دل، اندوه و غم کشیده صف
1 ما پاک دلان بی ریاییم مرآت جمال کبریاییم
2 در طور تقرّب و تجرّد مدهوش تجلّی خداییم
1 دستور چو با عقل و کفایت باشد در فکر بقای دین و دولت باشد
2 چون خواجهٔ کافی علی اصغر که چو جان محبوب بر دولت و ملت باشد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به