1 گر بشنوی ای یار بگویم خبری عالم همه آدم است بگشا نظری
2 امروز یقین مسافر بحر و بر است در ملک وجود هرکه دارد سفری
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دلم را مقام عبادت درِ اوست زهی بخت آن دل که فرمانبرِ اوست
2 طفیل قد اوست هرجا که جانی ست عجب سرو نازی که جانها برِ اوست
1 تا راهروان در حرم دل نرسیدند در وادیِ مقصود به منزل نرسیدند
2 ارباب طلب جز به قبول نظر از عشق مقبول نگشتند و به قابل نرسیدند
1 باز این دل خود کام به فرمان کسی شد شهباز جهانگرد اسیر قفسی شد
2 از سر هوس روی نکو کم شده بودم ناگاه رخت دیدم و باز هوسی شد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به