1 اگر هنگام مردن دلبر من نهد از مهر بر زانو سر من
2 بگیرد یار فایز را در آغوش بسا آسان رود جان از تن من
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 سحر چون زهره از مشرق برآمد نگارم همچو مه از در درآمد
2 ز فیض مقدم دلدار فایز بحمدالله شب هجران سرآمد
1 خروس عرش بی غوغاست امشب طلوع صبح ناپیداست امشب
2 سر فایز به بالین تو ای یار! نمی دانم چه واویلاست امشب
1 دلم در گوشه چشمش مکین است نشسته تا ابد منزل گزین است
2 دل فایز گرفته خوش مقامی بلی خوشدل دل کوثر نشین است
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به