1 گر آتش دل نیست پس این دود چراست ور عود نسوخت بوی این عود چراست
2 این بودن من عاشق و نابود چراست پروانه ز سوز شمع خشنود چراست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 نک بهاران شد صلا ای لولیان بانگ نای و سبزه و آب روان
2 لولیان از شهر تن بیرون شوید لولیان را کی پذیرد خان و مان
1 ای جان لطیف و ای جهانم از خواب گرانت برجهانم
2 بیشرم و حیا کنم تقاضا دانی که غریم بیامانم
1 چون سوی برادری بپویی باید که نخست رو بشویی
2 در سر ز خمارت ار صداعی است تصدیع برادران نجویی
1 در هر فلکی مردمکی میبینم هر مردمکش را فلکی میبینم
2 ای احول اگر یکی دو میبینی تو بر عکس تو من دو را یکی میبینم
1 دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
2 در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
1 هله هش دار که در شهر دو سه طرارند که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند
2 دو سه رندند که هشیاردل و سرمستند که فلک را به یکی عربده در چرخ آرند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به