1 گر دوری ازان طرف گلستان دارم از هر چمنش هزاردستان دارم
2 زافسانه مستی گل و بلبل او هر گوشه که محفلیست مستان دارم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 هجران نمکی سودو به داغ دل ما ریخت سودای تو آتش ز دماغ دل ما ریخت
2 هر روغن صافی که به بیهوده فلک سوخت غم دردی آن را به چراغ دل ما ریخت
1 ره حریف گرفتم که شیشه یار منست خرد پیاده شد از من که می سوار منست
2 جراحتم همه راحت شد از سعادت عشق گلی که در ره من بکشفد ز خار منست
1 دیدمش در دل نهفتم آه بیتأثیر را در کمان از بس که دزدیدم شکستم تیر را
2 پای رفتن نیست زین بزمم که در بیرون در بخت دارد در کمین هجر گریبان گیر را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به