1 گر آمدنم ز من بدی نامدمی ور نیز شدن ز من بدی کی شدمی
2 به زان نبدی که اندرین دهر خراب نه آمدمی نه شدمی نه بدمی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دوش مرا عشق تو ز جامه برانگیخت بی عدد از دیدگانم اشگ فرو ریخت
2 دست یکی کرد با صبوری و خوابم آن ز دل از دو دیده یکسر بگریخت
1 از عشق روی دوست حدیثی به دست ماست صیدیست بس شگرف نه در خورد شست ماست
2 میدان مهر او نه به کام سمند ماست درع وفای او نه به بالای پست ماست
1 ای صنم در دلبری هم دست و هم دستان تراست بر دل و جان پادشاهی هم دل و هم جان تراست
2 هم حیات از لب نمودن هم شفا از رخ چو حور با دم عیسی و دست موسی عمران تراست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به