1 انگشتر التفاتی ایدوست رسید ایزد نکند از تو مرا قطع امید
2 انگشت رضا به چشم و جانم بنهاد در حلقه بندگی شدم چون خورشید
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 چو مرد بست بفرمان کردگار کمر هرآنچه خواهد او را عطا کند داور
2 بمال و بخت و جوانی و زور غره مشو که ناتوانی در پنجه قضا و قدر
1 حکایتی ز ملوک سلف شنیدستم که همچو من بشگفتی رود هر آنکه شنود
2 هزار و پانصد و هفتاد و چار میلادی که سال نهصد و هشتاد و دو ز هجرت بود
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به